بسم الله الرحمن الرحیم
حسن مداح عارفی
مقدمه
بیانی نورانی از حضرت رسول اکرم(ص) وجود دارد که فرمود، ان الحسین مصباح الهدی و سفینه النجاه، همانا حسین(ع) چراغ هدایت و کشتی نجات است. آیا همانطور که قرآن کریم و امام رضا(ع) شروطی را جهت رستگاری انسانها برشمرده اند، وجه و وجوهی بر هدایت و نجات حسینی، مترتب است ؟ چه افرادی می توانند از نور هدایت ایشان بهره مند و بر کشتی نجات قرار گیرند؟ آیا نور حسینی، شاملِ راه گم کردگانی که اقراری بر گمشدگی خود ندارند و بر این پندارند که خود، اصلِ راه هستند، می شود؟ و بالاخره، چگونه بدون حضور در ساحل ناامن زندگی، یا بدون احساسِ خطرِ غرق شدن در دریای طوفانی، می توان کشتی نجات حسینی را ناجی خود شناخت؟
مدتها در ذهن نگارنده بود که در باره مظلومیت معصومین و امام حسین علیهم السلام، و چگونگی ارتباط معتقدان به اولیای الهی با آنها، مطلب یا مطالبی نوشته و انتشار دهد؟ این موضوع در ایام ولادت یا سوگواری سالار شهیدان، یا ایام ولادت و شهادت سایر ائمه طاهرین(ع) در ذهن نگارنده تکرار می شد. در محرم 1425 هجری قمری، پس از اتمام یک دورِ دیگر از سوگواری بر آن امامِ همام، پیش زمینه نگارش مطلب حاضر فراهم شد و اکنون در سوم شعبان 1426، پیش روی شما خواننده گرامی قرار گرفته است، امید است مورد قبولِ حق، سبحانه و تعالی، قرار گیرد که به یقین مورد رضایتِ حضرت ابا عبدالله الحسین نیز خواهد بود و آرزو دارد تا در دنیا و آخرت دستگیریمان کند.
ذکر و یاد حسین(ع) در عاشورایی دیگر
ابتدا و قبل از آغاز هر سخنی، چند سئوال نه چندان مرسوم، مطرح می شود، بدیهی است که پاسخ به آنها، نیازمند تامل و تفکر است، زیرا که اگر بی محابا از کسی سئوال شود، ممکن است بر نتابیده و متعصبانه و غضبناک بر پرسش کننده خورده گیری کند. با این حال، نگارنده از خوانندگان گرامی تقاضا دارد تا به خاطر همان کسی که در ایام ولاددتش به شادمانی پرداخته و یا در هنگام شهادتش به سوگ می نشینیم، لختی درنگ کرده و بعد از تفکر و اندیشه، به ارایه پاسخِ درخور بپردازند :
· اگر در زمان حیات امام حسین علیه السلام حضور می داشتیم، آیا جزو گروه حامی و یاور ایشان بودیم و یا نعوذبالله در شمشیر کشیدن بر روی آن حضرت، گوی سبقت از دیگران می ربودیم؟
· آیا تاکنون فکر کرده ایم که با روشی که در زندگی داریم، اگر حضرت امام حسین علیه السلام حضور می داشت، با ما چگونه رفتار می کرد و یا چگونه مورد خطابِ آن حضرت واقع می شدیم؟
· همه ما کم و بیش شنیده ایم که احیای دین رسول الله(ص)، در سایه امر به معروف و نهی از منکرِ امام حسین (ع) صورت گرفته است، و آگاه هستیم که این امر، به نوبه خود منجر به شهادت جانسوز آن حضرت و 72 تن از یارانش شد. براستی اگر امام حسین علیه السلام بخواهد امر به معروف و نهی از منکری در جامعه امروز ما داشته باشد، چه معروف یا معروف هایی را به ما یادآوری خواهد نمود، که از یاد برده ایم؟ و از انجام چه منکر یا منکرهایی ما را نهی خواهد کرد که در انجام آن مصِر هستیم؟
· آیا می پذیریم که ممکن است معروفی را از یاد برده و یا منکری را به جای معروفی جاری کرده باشیم که آن حضرت، اراده احیای دین جد مکرمشان را در زمان حاضر و در بین ما بکند؟
· آیا هرگز این اندیشه را داشته ایم که ممکن است هر یک از ما منکرهایی را معروف پنداشته و معروف هایی را منکر شمرده باشیم؟
· آیا هیچ اندیشیده ایم که ماکه بر سر و سینه زنان عزادار و سوگوار شهادت آن حضرت هستیم، ممکن است در زندگی انفرادی و یا اجتماعی خود، رفتاری همانند زندگی انفرادی و یا اجتماعی مردمِ کوفه، کربلا، مدینه و مکه آن زمان داشته باشیم؟
· آیا اعتقادمان به ایشان و سایر معصومین علیهم السلام آنقدر قوی هست که اگر امرِ به ظاهر معروفی را که در نزدِ ما معروف است، نهی کنند و یا کم بها دهند، و امرِ به ظاهر منکری را که در نزد ما منکر است، منکر ندانند ویا معروف بدانند، بی چون و چرا بپذیریم؟ یا اینکه به خود، بیش از ایشان اعتقاد داشته و با ایشان به مجادله پرداخته و حتی نعوذبالله، عاشورایی دیگر و ولی الله کُشیِ دیگری براه می اندازیم؟شاید یکی از علل غیبت حضرت بقیه الله الاعظم(عج)، به خاطر کم توجهی و یا عدم توجه و نیز عدم آمادگی ما در پذیرش اوامر و نواهی الهی باشد که توسط ایشان باید جاری شوند.
اکنون روندی بررسی می شود که حسین وارث آدم(ع) را به کربلا و گودال قتلگاه کشاند و اسارت خاندان رسالت را بدنبال داشت. به طور قطع و یقین می توان گفت که اگر مردمِ تمامی ادوار تاریخ زمین، آنچه را که امام حسین (ع) معروف و یا منکر معرفی می کرد، معروف و منکر می پنداشت، و به انجامِ معروفِ حسینی روی می آورد و در دور شدن از نواهیِ حسینی قدم استوار می ساخت، بر سرِ خاندان رسالت، نمی آمد آنچه که آمد و ما را سوگوار غم از دست دادن آن گران مایگان نمی ساخت.
امام(ع) تجسم اعمال و نیات پاک است، تا زمانی که رفتار، کردار و پندار او در جامعه جاری و فراگیر نشود، امام تنهاست، اگر چه حاضر یا غایب باشد. بر همین منوال، اگر مردم تلاش کنند تا رفتار، کردار و پندارِ امام را جاری کنند، امام امامت می کند، اگر چه حاضر یا غایب باشد. با این حال، دلیلی بر غایب ماندن ایشان نمی توان اقامه کرد.
با توجه به خصوصیاتی که در زیارت وارث برای امام حسین(ع) و در سایر ادعیه و احادیث برای شهدائ کربلا ذکر شده است، گریه بر حسین(ع)، تنها برنحوه شهادت ایشان نیست بلکه "هم چنین" به خاطر از دست دادن عبد شایسته خداوند تبارک و تعالی و یاران با وفای اوست، امام حسین (ع) در باره حضرت علی اکبر فرمود که او ُخلقا و َخلقا شبیه حضرت رسول(ص) است، همانطور که رسول اکرم،"ماینطق عن الهوی" بود، علی اکبر نیز چنین بود. با مطالعه تاریخ، کشتارهای انسانی زیادی را می توان یافت که از نظرِ فجیع بودن، بسیار فجیع تر از کشتن حسین(ع) و یاران او در روز عاشورا بوده است. عمل لشکریان مغول در ایران، از نظر وحشی گری و قتل و غارت، بسیار بدتر از وضعی بود که در کربلا اتفاق افتاد. بنابر این، گریه بر حسین (ع) و اصحاب و یاران او، که صلوات و درود خدا بر آنان باد، به خاطر غمِ انجام آنگونه رفتارها بر چنین انسانهای شریف است. به دیگر سخن، گر چه کشتن انسانها دردآلود است و باید به کشنده آنها لعنت فرستاد ولی اگر کشته فتاده به هامون، حسین فاطمه باشد، بس تاسف بارتر و تامل برانگیزتر است.
زندگی در غیاب حسین(ع) چگونه باید باشد تا رضایت آن عزیز را بدنبال آورد؟ چه کنیم تا در جمع لشکریان آن حضرت ونه در لشکریان مقابل ایشان ثبت شویم؟ در زیارتِ حضرت سیدالشهدا (ع) در زمانها و مکانهای مختلف، ثواب ها و درجات بسیاری از جانب ائمه طاهرین(ع) وارد شده است، اگر به کنه این زیارتها و دستورات توجه شود، به روشنی می توان دریافت که مقصود از این همه توصیه و تاکید در انجام زیارت ها و ذکر و یاد امام حسین(ع)، آگاه شدن زیارت کننده نسبت به مقام، منزلت و درجه ای است که آن حضرت در درگاه خداوند تبارک و تعالی داشته و با این حال، مردم ناآگاه به حق و مقام او، در زمان حیات او به نحوی عمل کردند که منجر به شهادت ایشان شده و بعد از آن حضرت نیز، نه تنها فرصتِ رهبری و زعامت مسلمین به فرزندان شایسته ایشان داده نشد، بلکه عرصه بر قائم آل محمد، سلام الله علیه، آنقدر تنگ شد که اراده خداوندی بر غیبت طولانی مدت ایشان تعلق گرفت و آن نعمت خداوندی از نظرها نهان شد.
اکنون پرسش این است که چه کسی لایق عارف شدن به حق، درجه و شان امام حسین(ع) است؟ عارف کسی است که به کمک قرآن و عترت پیامبر(ص) زنگار از قلب، روح و جسم خود برگرفته و آنرا محلی برای انعکاس نور و عشق حسین (ع) ساخته است. حسین(ع) که قرآن مجسم است، کسی را می پذیرد که با او، یعنی قرآن، سنخیت داشته باشد. در این میان، موضوع تبرک یافتن و تبرک جستن زیارت کنندگان امام حسین(ع)، درجه بندی شده و هر کسی که قابلیت بیشتری در انعکاس رفتار، کردار و گفتار حسینی از خود نشان دهد متبرک تر از کسی است که خود را بیشتر و نزدیک تر به ضریح آن حضرت ساخته و لباس یا پارچه های همراه خود را به ضریح مبارکش کشیده باشد، به عبارتی، انسان وقتی متبرک می شود که الهی شده باشد. الهی شدن زمانی اتفاق می افتد که انسان، رفتار، کردار و گفتار حسینی را از خدا درخواست کرده و آنقدر بر خواسته خود پافشاری کند تا در او عینیت یابد. در این شرایط، دعای زایری که درخواست کرده است که "یا ابا عبدالله، به حق شان و مقامی که تو در نزد پروردگار داری، از خدا می خواهم که بر محمد و آل محمد درود فرستد و مرا در دنیا و آخرت با تو قرین و همنشین نماید"، مستجاب گشته است. انسان در دنیا و آخرت، وقتی قرین امام حسین(ع) می شود که رفتار، کردار و گفتار حسینی داشته باشد. اینطور به نظر می رسد که علامت و نشانه اجابت دعای فرد زائر این است که او در دنیا حسینی عمل می کند، حسینی می اندیشد و حسینی لب به سخن می گشاید. در چنین وضعیتی، او تجسم آیات الهی، احادیث و روایاتی می شودکه از جانب خداوند تبارک و تعالی درقرآن ذکر شده است و در سیره حضرت رسول اکرم (ص) و ائمه طاهرین(ع) دیده می شوند و یا این که در احادیث معتبرِ موجود به آنها اشاره شده و در اختیار دعاکننده هستند.
امروز که از عاشورای سال شصت، نزدیک به چهارده قرن گذشته است و حسین(ع) به شهادت رسیده است، باید دید که چه اعمالی موجب می شود تا ما شیعیان ایشان، در زمره یاران او قرار گیریم؟ اصولا اگر آیات نازل شده در روز غدیر و سفارشات پیامبر عظیم الشان اسلام در غدیر، آنطور که باید، عمل می شد و جامعه دچار تفرقه، سر درگمی و شکاف نمی گردید و مردم به آنچه خدا، رسول و ائمه طاهرین علیهم السلام گفته بودند عمل می نمودند، وضعیت مردم در طول تاریخ بعد از رحلت حضرت رسول اکرم (ص) به چه صورتی در می آمد؟ پاسخ این است که، امروز امامِ غایب نداشتیم. چرا غیبت برای حضرت حجه بن الحسن العسکری(ع) پیش آمد؟ واضح است که، در پسِ عدم توجه به دستورات الهی، رسول گرامی اسلام(ص) و ائمه طاهرین علیهم السلام، فاصله بین مردم و آنان آنقدر زیاد شد که بیشتر آن بزرگواران، به دست مردم به ظاهر مسلمان، به شهادت رسیدند. بنابراین، غیبت حضرت حجه بن الحسن العسکری(ع) نتیجه رفتار مومنین و منافقین و کفاری است که در کنار ائمه حضور داشتند. در واقع برای حفظ سلامت حضرت مهدی علیه السلام وصلاح کار دین خدا، خداوند متعال چنین خواست تا این دُر گرانمایه،که مردم قدر آن نشناختند و نشناخته اند، برای مدت معینی، از دسترس مردم عادی بدور باشد. زیرا برخی از نیکان، قادر به ملاقات با آن حضرت بوده و از جانب آنها نه تنها خطری امام را تهدید نمی کند بلکه امام(ع)، خود مشتاق دیدار ایشان است.
در خاتمه، از خداوند تبارک و تعالی تقاضای عاجزانه دارد تا نگارنده و خوانندگان گرامی، همواره مورد توجه و عنایت خاصه آن حضرت قرار داشته باشند.
نگارنده مطلب کُشته فتاده به هامون، ملتمس دعای خیر از قرائت کنندگان است.
1- ذالک الکتاب لا ریب فیه هدی للمتقین، سوره بقره آیه 2 ،
2- امام رضا(ع) به هنگام عزیمت به سمت مرو، در شهر نیشابور، خطاب به مردمی که تقاضای حدیث از ایشان داشتند، در حدیث نورانی سلسله الذهب فرمود " کلمه لا اله الا الله حصنی، من دخل حصنی امن من عذابی"، پس از اندکی تامل، سپس اضافه نمودند " به شرطها و شروطها و انا من شروطها"
. اکنون در شرایطی زندگی می کنیم که نزدیک به1400 سال از شهادت آن حضرت گذشته است و در طول عمر خود به طور ادواری، شاهد سوگواری های پدران، مادران و بسیاری از شیعیان برای حضرت ابا عبدالله الحسین و اصحاب گران سنگ ایشان بوده ایم. لعن و نفرین مردم بر یزید ، عمر سعد، شمر و آل مروان را دیده ایم.بر این اساس، در وهله نخست تحت اثر این دانسته ها، ممکن است بدون مقدمه بگوئیم که بدیهی است که اگر در آن ایام زندگی می کردیم، جزو اصحاب آن حضرت بودیم.
در حالی که اعتقاد داریم همه معصومین علیهم السلام زنده و حاضر هستند، با این حال از نظر ظاهری، حضرت قائم (سلام الله علیه) حضور داشته و بر اعمال ما ناظر است.
به نظر می رسد که اگر بدرستی بیاندیشیم و خود و جامعه مان را با میزانِ قرآن و سنت نبوی و ائمه طاهرین علیهم السلام بسنجیم، آنگاه به این باور غم انگیز دست خواهیم یافت که در زندگی امروزین ما، زمینه برای امر به معروف و نهی از منکر توسط آن حضرت بسیار گسترده است، زیرا در این زمینه، کوتاهی بسیاری وجود دارد.
السلام علیک یا ابا عبدالله اشهدانک کنت نورا فی الاصلاب الشامخه و الارحام المطهره لم تنجسک الجاهلیه بانجاسها ولم تلبسک من مدلهمات ثیابها، سلام بر تو یا ابا عبدالله، شهادت می دهم که تو نوری در اصلاب شامخ و ارحام پاک بودی، دوران جهالت هرگز مقام توحید کامل تورا آلوده نکرد و غباری از شرکهای زمان شرک بردامان تو ننشست. اشهدالله و ملائکته و انبیائه و رسله انی بکم مومن و بایابکم موقن بشرایع دینی و خواتیم عملی و قلبی لقلبکم سلم و امری لامرکم متبع، من خدا، ملائکه، پیغمبران و رسولان خدا را به شهادت می گیرم که به شما ایمان داشته، به رجعت شما یقین دارم. هر قدمی که در راه دین بردارم و هر عملی که در زندگانی انجام دهم به دوستی شماست و دلم تسلیم قلب پاک شما و کارم به تبعیت از امر شماست. اسئل الله بالشان الذی لک عنده و بالمحل الذی لک لدیه ان یصلی علی محمد و آل محمد و آن یجعلنی معکم فی الدنیا و الاخره، یا ابا عبدالله، به حق شان و مقامی که تو در نزد پروردگار داری، از او درخواست می کنم که بر محمد وآل محمد درود فرستد و مرا هم در دنیا و آخرت با شما قرین و همنشین نماید.
لیست کل یادداشت های این وبلاگ
