بسم الله الرحمن الرحیم
پرواز روح بلند یکی از عزیزان و بهانه ای برای نوشتن بخشی از یک وصیت نامه:
از امام جعفر صادق(ع) سئوال شد، بیت المال چگونه تقسیم می شود؟ فرمودند، اهل اسلام فرزندان اسلامند. من همه را در بخشش برابر قرار می دهم. اگر هر یک از مسلمانان، فضیلت و مزیتی دارند، میان خود و خدایشان است. من آنان را همچون پسران یک پدر به شمار می آورم که اگر یکی فضل و صلاحی دارد، و دیگری گرفتار ضعف و نقصی است، این چیزها در تقسیم ارث میان آنان تاثیری ندارد.
مقدمه
در ابتدا، جهت تیمن و تبرک جستن به حضرت صدیقه طاهره(س)، مبادرت به نقل وصیت ایشان به حضرت علی(ع) می نمایم که او بهترینِ زنانِ عالم بوده، هست و هم چنین ام ابیها(ص) است و ام الائمه(س) می باشد.
" بسم الله الرحمن الرحیم، هذا ما اوصت به فاطمه بنت رسول الله اوصت و هی تشهد ان لا اله الا الله و ان محمد عبده و رسوله و ان الجنه حق و النار حق و ان الساعه آتیه لاریب فیها و ان الله یبعث من فی القبور، یا علی، انا فاطمه بنت محمد، زوجنی الله منک لاکون لک فی الدنیا والاخره، انت اولی بی من غیری، حنطنی و غسلنی و کفنی بالیل و صل علی و ادففنی بالیل و لا تعلم احدا و استودعک الله و اقرء علی ولدی السلام الی یوم القیامه". وصیت بانوی برگزیده دو عالم، کوتاه ولی بسیار تاثر برانگیز است. در آن نشانی از امور دنیوی نیست که اصولا برای او این امور ارزشی نداشته اند.
من به تاسی از حضرت رسول اکرم(ص)، حضرت فاطمه زهرا(س) و ائمه طاهرین علیهم السلام، به وحدانیت خداوند تبارک و تعالی، رسالت حضرت رسول اکرم(ص)، و اوصیای عظیم الشان ایشان، یعنی دوازده امام، که اول آنها حضرت علی بن ابی طالب(ع) و آخرین ایشان حضرت صاحب الزمان مهدی(ع)، قائم آل محمد، است گواهی داده و خداوند کریم را به شهادت می گیرم که اعتقاد دارم، بهشت و جهنم حق بوده و روز رستاخیز، یعنی قیامت، حق می باشد.
امروز که بحمد لله از نعمت سلامتی برخوردارم و و توان آن دارم تا انشاءالله به راه حق بروم، با اختیار و از روی محبتی که به خداوند تبارک و تعالی دارم و او، خود این محبت را در دلم ایجاد کرده است، و به خاطر اعتقادی که به حاضر و ناظر بودن او، یعنی الله دارم، شرم دارم که به جز راه حق و راهی که اولیاء، اوصیاء و رسولان او انتخاب کرده اند، راهی را بر گزیده و ادامه دهم، پس راه پر خیر و برکتش را انتخاب و دنبال می کنم و از او عاجزانه مسئلت دارم تا در پیمودن این راه کمکم کند. با اینحال، هرگز نه ادعا دارم و نه می توانم اینگونه ادعایی داشته باشم که هر آنچه که به جای آورده ام و یا بر زبان آورده ام و یا دیگران از من دیده اند، همان هایی بوده است که خداوند تبارک و تعالی از من انتظار داشته است، بلکه یقینا، رفتار، گفتار و کردارم طوری بوده است که از بدهایی که حق خدایی است، ازخداوند متعال، و از بدهایی که حق الناس(حق مردم) هستند، از کسانی که به آنان بدی کرده ام طلب عفو و بخشش میکنم.
. بنابراین، هنوز که در این دنیا هستم و اختیار دارم و قادرم تا از ناشایست هایی که به عمل آورده ام و یا هر آنچه که الله، پروردگار عالمیان، از آن نهی نموده و در این دنیای فانی در رفتار، گفتار و کردار من وجود داشته است توبه کنم. از پروردگار عزیز، کریم و توبه پذیر می خواهم تا قلم عفو بر جرایم اعمال من بکشد و روسفید وارد برزخ، قیامت و دارالسلامم بکند و همواره با حضرت رسول اکرم(ص)، حضرت فاطمه (س) و ائمه طاهرین علیهم السلام، قرین و همنشینم نماید.
فرصت را غنیمت شمرده و در وصیت خود که آخرین توصیه من به بازماندگانم است که انشاءالله در غیاب من مورد توجه آنان قرار خواهد گرفت، یاد و نامی از سرور شهیدان، حسین بن علی(ع) می نمایم. امید است اکنون که در قبر خوابیده ام دستگیریم کند.
یاد و ذکر مورد نظر، بر گرفته از زیارت وارث است. مقصود از این زیارت و ذکر نام امام حسین(ع)، این است که مقام، منزلت و درجه ای که آن حضرت، در درگاه خداوند تبارک و تعالی دارد را به خودم و مخاطبینم متذکر شوم و از خداوند متعال بخواهم که ایشان را شفیع من قرار دهد.
"السلام علیک یا ابا عبدالله اشهد انک کنت نورا فی الاصلاب الشامخه و الارحام المطهره لم تنجسک الجاهلیه بانجاسها ولم تلبسک من مدلهمات ثیابها، سلام بر تو یا ابا عبدالله، شهادت می دهم که تو نوری در اصلاب شامخ و ارحام پاک بودی، دوران جهالت هرگز مقام توحید کامل تورا آلوده نکرد و غباری از شرکهای زمان شرک بردامان تو ننشست. اشهدالله و ملائکته و انبیائه و رسله انی بکم مومن و بایابکم موقن بشرایع دینی و خواتیم عملی و قلبی لقلبکم سلم و امری لامرکم متبع، من خدا، ملائکه، پیغمبران و رسولان خدا را به شهادت می گیرم که به شما ایمان داشته، به رجعت شما یقین دارم. هر قدمی که در راه دین بردارم و هر عملی که در زندگانی انجام دهم به دوستی شماست و دلم تسلیم قلب پاک شما و کارم به تبعیت از امر شماست. اسئل الله بالشان الذی لک عنده و بالمحل الذی لک لدیه ان یصلی علی محمد و آل محمد و آن یجعلنی معکم فی الدنیا و الاخره، یا ابا عبدالله، به حق شان و مقامی که تو در نزد پروردگار داری، از او درخواست می کنم که بر محمد وآل محمد درود فرستد و مرا هم در دنیا و آخرت با شما قرین و همنشین نماید".
متن وصیت
با سلام به همسرم، که عمری را با هم گذراندیم و سعی کردیم تا از بندگان غوطه ور شده دردریای لطف و کرم الهی که همواره به این امر متذکرند باشیم، امیدوارم خداوند تبارک و تعالی، تلاشهایمان را که به امید انجام اعمال نیک و صالح، انجام داده ایم، پذیرفته باشد. همسرم، از تو تقاضا دارم تا کم کاری، قصور و اشتباهات مرا که به نحوی برایت زحمت، سختی و مشکل ایجاد کرده اند، نادیده گرفته و حلالم کنی. همسرم، امید وارم که آنقدر عمر با عزت و طولانی پیدا کنی که خودت میل داری. دعا می کنم که طولانی شدن عمرت همراه باسلامتی باشد تا زحمتی برای خود و دیگران نداشته باشی. از خداوند می خواهم پس از سیر کافی و بهره مندی از ثواب اعمال صالح دنیوی، به جوار حق تعالی منتقل گردی. آنقدر خداوند به تو مهلت ماندن در دنیا بدهد که شاهد شکوفایی و عزتمندی بیشتر و بیشترفرزندان و نوه هایمان باشی. خداوند پشتیبان تو باشد. شریک زندگیم، از تو می خواهم همانطور که به هنگام زنده بودنم در نمازهایت برایم دعای خیر می کردی و از خداوند می خواستی که از اشتباهاتم درگذرد، اکنون که به غفران و رحمت الهی بیشتر از قبل نیازمند هستم نیز برایم دعا کرده و بدانی که در تاریکی قبر خیلی نیازمند دعای خیر تو هستم. با دعاهایت از خداوند متعال بخواه که فشار قبر را بر من آسان کرده و آنرا از من دور نماید. خدا نگهدار تو و دیدار به قیامت.
سلام به مادر پیر و عزیزم. دعا می کنم که خداوند به تو سلامتی بدهد تا بهتر در طاعت او بکوشی. خداوند تو را قوت قلب و صبر دهد. مادرعزیزم، دعایم کن تا در قبر و به هنگام تنهایی و تاریکی، حق تعالی مرا مورد لطف خاص خودش قرار دهد. خداحافظ و دیدار ما به قیامت و روزی که پروردگار عالمیان به من و تو رخصت دیدار مجدد بدهد.
سلام خدمت فرزندانم، از شما می خواهم تا با استعانت از درگاه خداوند متعال، در زیر چتر خاندان عصمت و طهارت قرار گرفته و پشتیبان هم در زندگی باشید. امید آن دارم که مرا که تمام تلاشم در زندگی، رساندن قافله خانواده ام به سعادت دنیوی و اخروی بوده است، به خاطر هر آنچه که ناخواسته به شما تحمیل شده و یا بر شما سخت گذشته است، در حالیکه شاید می توانسته است بهتر باشد، ببخشید و حلال کنید. گر چه اکنون در میان شما نیستم، ولی از آنجا که اعتقادم به عالم برزخ و قیامت پس از مرگ بسیار قوی بوده و هست، به طور یقین می دانم که خداوند متعال، دوباره ما را به هم رسانده و در سایه لطف، مغفرت و رحمت واسعه خویش مهمان نموده و روزی خواهد داد. بنابر این، انشاءالله هر یک از شما پس از سپری کردن عمری طولانی در دنیا، و کسب معرفت الهی و انجام اعمال نیکی که موجبات رضای خداوند را فراهم می کنند، به دیار باقی آمده و نه تنها من، بلکه همه انسانهای عبد و بنده خداوند را ملاقات خواهید کرد که قبل از من در جوار قرب الهی قرار گرفته اند. توصیه من به همه شما این است که تا زمانی که مادرتان در بین شماست با او با مهربانی و عطوفت رفتار کنید، البته با شناختی که از همه شما دارم، یقینا اینگونه خواهید بود. تلاش همه شما در زندگی دنیا، کسب رضای الهی باشد که عاقبت به خیر، کسی است که خداوند متعال از او راضی است. در زندگی همواره راستگو و درستکار بوده و در بین مردم، با بزرگواری زندگی کنید و همواره از امور پست و بی ارزش دوری کنید. تلاش کنید و از حق تعالی بخواهید تا راه درست و راست را به شما نشان دهد. سعی کنید نمازهای واجبی را که خداوند بر عهده تان گذاشته است در اول وقت اداء کرده و روزه های ماه مبارک رمضان را با شادابی و نشاط بگیرید. از شما می خواهم در ماههای رمضان، به ویژه سحرهای پر برکت آن، برایم استغفار کرده و برای همه اسیران خاک، از جمله من گنهکار، دعا کنید. در این ماه عزیز به درگاه خداوند شهادت بدهید که من ماه مبارک رمضان را دوست می داشتم و سعی می کردم تا احترام و حرمت او را نگه دارم. سلام مرا به فرزندان خودتان که نوه های من هستند، ابلاغ کنید و از ایشان بخواهید که در شناخت هر چه بیشتر خداوند تبارک وتعالی کوشش نموده و در جهت جلب رضایت او تلاش نمایند. همه شما را به خداوند می سپارم.
خوب، اکنون که در جایگاه ابدی خود، یعنی قبر، قرار گرفته ام و به فرمایش حضرت سجاد(ع) در دعای ابوحمزه ثمالی، گریه می کرد از تنهایی در قبر، از تک تک شما می خواهم که اولا مرا حلال کنید، و در ثانی از خداوند تبارک و تعالی، برایم تقاضای عفو و بخشش نمایید. اگر تمایل دارید و برایتان هم ممکن است ، برای شادی روحم صدقه داده و در شبهای جمعه با قرائت فاتحه، ثواب آنرا به منِ نیازمند هدیه بدهید و بدانید که تا در دنیا بودم، همیشه برای شما تلاش داشتم و اکنون انتظار دارم که برایم طلب استغفار کنید باشد که به تقاضاهای شما جوانان، خداوند به بنده گنهکار خودش، با دید رحمت و غفران نگاه کرده و در جوار خود جایم دهد.
در احادیث هست که روح اموات به تناسب ایمان و اعتقاد و عمل صالحی که در دنیا انجام داده اند، در فواصل زمانی کوتاه یا بلند مدت، به دیدار خانواده هایشان می روند، امیدوارم اولا خداوند متعال به من اجازه دهد که به دیدار و خواب شما بیایم و ثانیا، همواره شادابی، شادی،سربلندی، نیکوکاری و بزرگواری شما را شاهد باشم.
به امید اینکه همگی از بندگان شایسته خدا باشیم. خدا یا رو نگهدارتان باد
همسر، فرزند و پدر شما
بسم الله الرحمن الرحیم
حسن مداح عارفی
مقدمه
بیانی نورانی از حضرت رسول اکرم(ص) وجود دارد که فرمود، ان الحسین مصباح الهدی و سفینه النجاه، همانا حسین(ع) چراغ هدایت و کشتی نجات است. آیا همانطور که قرآن کریم و امام رضا(ع) شروطی را جهت رستگاری انسانها برشمرده اند، وجه و وجوهی بر هدایت و نجات حسینی، مترتب است ؟ چه افرادی می توانند از نور هدایت ایشان بهره مند و بر کشتی نجات قرار گیرند؟ آیا نور حسینی، شاملِ راه گم کردگانی که اقراری بر گمشدگی خود ندارند و بر این پندارند که خود، اصلِ راه هستند، می شود؟ و بالاخره، چگونه بدون حضور در ساحل ناامن زندگی، یا بدون احساسِ خطرِ غرق شدن در دریای طوفانی، می توان کشتی نجات حسینی را ناجی خود شناخت؟
مدتها در ذهن نگارنده بود که در باره مظلومیت معصومین و امام حسین علیهم السلام، و چگونگی ارتباط معتقدان به اولیای الهی با آنها، مطلب یا مطالبی نوشته و انتشار دهد؟ این موضوع در ایام ولادت یا سوگواری سالار شهیدان، یا ایام ولادت و شهادت سایر ائمه طاهرین(ع) در ذهن نگارنده تکرار می شد. در محرم 1425 هجری قمری، پس از اتمام یک دورِ دیگر از سوگواری بر آن امامِ همام، پیش زمینه نگارش مطلب حاضر فراهم شد و اکنون در سوم شعبان 1426، پیش روی شما خواننده گرامی قرار گرفته است، امید است مورد قبولِ حق، سبحانه و تعالی، قرار گیرد که به یقین مورد رضایتِ حضرت ابا عبدالله الحسین نیز خواهد بود و آرزو دارد تا در دنیا و آخرت دستگیریمان کند.
ذکر و یاد حسین(ع) در عاشورایی دیگر
ابتدا و قبل از آغاز هر سخنی، چند سئوال نه چندان مرسوم، مطرح می شود، بدیهی است که پاسخ به آنها، نیازمند تامل و تفکر است، زیرا که اگر بی محابا از کسی سئوال شود، ممکن است بر نتابیده و متعصبانه و غضبناک بر پرسش کننده خورده گیری کند. با این حال، نگارنده از خوانندگان گرامی تقاضا دارد تا به خاطر همان کسی که در ایام ولاددتش به شادمانی پرداخته و یا در هنگام شهادتش به سوگ می نشینیم، لختی درنگ کرده و بعد از تفکر و اندیشه، به ارایه پاسخِ درخور بپردازند :
· اگر در زمان حیات امام حسین علیه السلام حضور می داشتیم، آیا جزو گروه حامی و یاور ایشان بودیم و یا نعوذبالله در شمشیر کشیدن بر روی آن حضرت، گوی سبقت از دیگران می ربودیم؟
· آیا تاکنون فکر کرده ایم که با روشی که در زندگی داریم، اگر حضرت امام حسین علیه السلام حضور می داشت، با ما چگونه رفتار می کرد و یا چگونه مورد خطابِ آن حضرت واقع می شدیم؟
· همه ما کم و بیش شنیده ایم که احیای دین رسول الله(ص)، در سایه امر به معروف و نهی از منکرِ امام حسین (ع) صورت گرفته است، و آگاه هستیم که این امر، به نوبه خود منجر به شهادت جانسوز آن حضرت و 72 تن از یارانش شد. براستی اگر امام حسین علیه السلام بخواهد امر به معروف و نهی از منکری در جامعه امروز ما داشته باشد، چه معروف یا معروف هایی را به ما یادآوری خواهد نمود، که از یاد برده ایم؟ و از انجام چه منکر یا منکرهایی ما را نهی خواهد کرد که در انجام آن مصِر هستیم؟
· آیا می پذیریم که ممکن است معروفی را از یاد برده و یا منکری را به جای معروفی جاری کرده باشیم که آن حضرت، اراده احیای دین جد مکرمشان را در زمان حاضر و در بین ما بکند؟
· آیا هرگز این اندیشه را داشته ایم که ممکن است هر یک از ما منکرهایی را معروف پنداشته و معروف هایی را منکر شمرده باشیم؟
· آیا هیچ اندیشیده ایم که ماکه بر سر و سینه زنان عزادار و سوگوار شهادت آن حضرت هستیم، ممکن است در زندگی انفرادی و یا اجتماعی خود، رفتاری همانند زندگی انفرادی و یا اجتماعی مردمِ کوفه، کربلا، مدینه و مکه آن زمان داشته باشیم؟
· آیا اعتقادمان به ایشان و سایر معصومین علیهم السلام آنقدر قوی هست که اگر امرِ به ظاهر معروفی را که در نزدِ ما معروف است، نهی کنند و یا کم بها دهند، و امرِ به ظاهر منکری را که در نزد ما منکر است، منکر ندانند ویا معروف بدانند، بی چون و چرا بپذیریم؟ یا اینکه به خود، بیش از ایشان اعتقاد داشته و با ایشان به مجادله پرداخته و حتی نعوذبالله، عاشورایی دیگر و ولی الله کُشیِ دیگری براه می اندازیم؟شاید یکی از علل غیبت حضرت بقیه الله الاعظم(عج)، به خاطر کم توجهی و یا عدم توجه و نیز عدم آمادگی ما در پذیرش اوامر و نواهی الهی باشد که توسط ایشان باید جاری شوند.
اکنون روندی بررسی می شود که حسین وارث آدم(ع) را به کربلا و گودال قتلگاه کشاند و اسارت خاندان رسالت را بدنبال داشت. به طور قطع و یقین می توان گفت که اگر مردمِ تمامی ادوار تاریخ زمین، آنچه را که امام حسین (ع) معروف و یا منکر معرفی می کرد، معروف و منکر می پنداشت، و به انجامِ معروفِ حسینی روی می آورد و در دور شدن از نواهیِ حسینی قدم استوار می ساخت، بر سرِ خاندان رسالت، نمی آمد آنچه که آمد و ما را سوگوار غم از دست دادن آن گران مایگان نمی ساخت.
امام(ع) تجسم اعمال و نیات پاک است، تا زمانی که رفتار، کردار و پندار او در جامعه جاری و فراگیر نشود، امام تنهاست، اگر چه حاضر یا غایب باشد. بر همین منوال، اگر مردم تلاش کنند تا رفتار، کردار و پندارِ امام را جاری کنند، امام امامت می کند، اگر چه حاضر یا غایب باشد. با این حال، دلیلی بر غایب ماندن ایشان نمی توان اقامه کرد.
با توجه به خصوصیاتی که در زیارت وارث برای امام حسین(ع) و در سایر ادعیه و احادیث برای شهدائ کربلا ذکر شده است، گریه بر حسین(ع)، تنها برنحوه شهادت ایشان نیست بلکه "هم چنین" به خاطر از دست دادن عبد شایسته خداوند تبارک و تعالی و یاران با وفای اوست، امام حسین (ع) در باره حضرت علی اکبر فرمود که او ُخلقا و َخلقا شبیه حضرت رسول(ص) است، همانطور که رسول اکرم،"ماینطق عن الهوی" بود، علی اکبر نیز چنین بود. با مطالعه تاریخ، کشتارهای انسانی زیادی را می توان یافت که از نظرِ فجیع بودن، بسیار فجیع تر از کشتن حسین(ع) و یاران او در روز عاشورا بوده است. عمل لشکریان مغول در ایران، از نظر وحشی گری و قتل و غارت، بسیار بدتر از وضعی بود که در کربلا اتفاق افتاد. بنابر این، گریه بر حسین (ع) و اصحاب و یاران او، که صلوات و درود خدا بر آنان باد، به خاطر غمِ انجام آنگونه رفتارها بر چنین انسانهای شریف است. به دیگر سخن، گر چه کشتن انسانها دردآلود است و باید به کشنده آنها لعنت فرستاد ولی اگر کشته فتاده به هامون، حسین فاطمه باشد، بس تاسف بارتر و تامل برانگیزتر است.
زندگی در غیاب حسین(ع) چگونه باید باشد تا رضایت آن عزیز را بدنبال آورد؟ چه کنیم تا در جمع لشکریان آن حضرت ونه در لشکریان مقابل ایشان ثبت شویم؟ در زیارتِ حضرت سیدالشهدا (ع) در زمانها و مکانهای مختلف، ثواب ها و درجات بسیاری از جانب ائمه طاهرین(ع) وارد شده است، اگر به کنه این زیارتها و دستورات توجه شود، به روشنی می توان دریافت که مقصود از این همه توصیه و تاکید در انجام زیارت ها و ذکر و یاد امام حسین(ع)، آگاه شدن زیارت کننده نسبت به مقام، منزلت و درجه ای است که آن حضرت در درگاه خداوند تبارک و تعالی داشته و با این حال، مردم ناآگاه به حق و مقام او، در زمان حیات او به نحوی عمل کردند که منجر به شهادت ایشان شده و بعد از آن حضرت نیز، نه تنها فرصتِ رهبری و زعامت مسلمین به فرزندان شایسته ایشان داده نشد، بلکه عرصه بر قائم آل محمد، سلام الله علیه، آنقدر تنگ شد که اراده خداوندی بر غیبت طولانی مدت ایشان تعلق گرفت و آن نعمت خداوندی از نظرها نهان شد.
اکنون پرسش این است که چه کسی لایق عارف شدن به حق، درجه و شان امام حسین(ع) است؟ عارف کسی است که به کمک قرآن و عترت پیامبر(ص) زنگار از قلب، روح و جسم خود برگرفته و آنرا محلی برای انعکاس نور و عشق حسین (ع) ساخته است. حسین(ع) که قرآن مجسم است، کسی را می پذیرد که با او، یعنی قرآن، سنخیت داشته باشد. در این میان، موضوع تبرک یافتن و تبرک جستن زیارت کنندگان امام حسین(ع)، درجه بندی شده و هر کسی که قابلیت بیشتری در انعکاس رفتار، کردار و گفتار حسینی از خود نشان دهد متبرک تر از کسی است که خود را بیشتر و نزدیک تر به ضریح آن حضرت ساخته و لباس یا پارچه های همراه خود را به ضریح مبارکش کشیده باشد، به عبارتی، انسان وقتی متبرک می شود که الهی شده باشد. الهی شدن زمانی اتفاق می افتد که انسان، رفتار، کردار و گفتار حسینی را از خدا درخواست کرده و آنقدر بر خواسته خود پافشاری کند تا در او عینیت یابد. در این شرایط، دعای زایری که درخواست کرده است که "یا ابا عبدالله، به حق شان و مقامی که تو در نزد پروردگار داری، از خدا می خواهم که بر محمد و آل محمد درود فرستد و مرا در دنیا و آخرت با تو قرین و همنشین نماید"، مستجاب گشته است. انسان در دنیا و آخرت، وقتی قرین امام حسین(ع) می شود که رفتار، کردار و گفتار حسینی داشته باشد. اینطور به نظر می رسد که علامت و نشانه اجابت دعای فرد زائر این است که او در دنیا حسینی عمل می کند، حسینی می اندیشد و حسینی لب به سخن می گشاید. در چنین وضعیتی، او تجسم آیات الهی، احادیث و روایاتی می شودکه از جانب خداوند تبارک و تعالی درقرآن ذکر شده است و در سیره حضرت رسول اکرم (ص) و ائمه طاهرین(ع) دیده می شوند و یا این که در احادیث معتبرِ موجود به آنها اشاره شده و در اختیار دعاکننده هستند.
امروز که از عاشورای سال شصت، نزدیک به چهارده قرن گذشته است و حسین(ع) به شهادت رسیده است، باید دید که چه اعمالی موجب می شود تا ما شیعیان ایشان، در زمره یاران او قرار گیریم؟ اصولا اگر آیات نازل شده در روز غدیر و سفارشات پیامبر عظیم الشان اسلام در غدیر، آنطور که باید، عمل می شد و جامعه دچار تفرقه، سر درگمی و شکاف نمی گردید و مردم به آنچه خدا، رسول و ائمه طاهرین علیهم السلام گفته بودند عمل می نمودند، وضعیت مردم در طول تاریخ بعد از رحلت حضرت رسول اکرم (ص) به چه صورتی در می آمد؟ پاسخ این است که، امروز امامِ غایب نداشتیم. چرا غیبت برای حضرت حجه بن الحسن العسکری(ع) پیش آمد؟ واضح است که، در پسِ عدم توجه به دستورات الهی، رسول گرامی اسلام(ص) و ائمه طاهرین علیهم السلام، فاصله بین مردم و آنان آنقدر زیاد شد که بیشتر آن بزرگواران، به دست مردم به ظاهر مسلمان، به شهادت رسیدند. بنابراین، غیبت حضرت حجه بن الحسن العسکری(ع) نتیجه رفتار مومنین و منافقین و کفاری است که در کنار ائمه حضور داشتند. در واقع برای حفظ سلامت حضرت مهدی علیه السلام وصلاح کار دین خدا، خداوند متعال چنین خواست تا این دُر گرانمایه،که مردم قدر آن نشناختند و نشناخته اند، برای مدت معینی، از دسترس مردم عادی بدور باشد. زیرا برخی از نیکان، قادر به ملاقات با آن حضرت بوده و از جانب آنها نه تنها خطری امام را تهدید نمی کند بلکه امام(ع)، خود مشتاق دیدار ایشان است.
در خاتمه، از خداوند تبارک و تعالی تقاضای عاجزانه دارد تا نگارنده و خوانندگان گرامی، همواره مورد توجه و عنایت خاصه آن حضرت قرار داشته باشند.
نگارنده مطلب کُشته فتاده به هامون، ملتمس دعای خیر از قرائت کنندگان است.
1- ذالک الکتاب لا ریب فیه هدی للمتقین، سوره بقره آیه 2 ،
2- امام رضا(ع) به هنگام عزیمت به سمت مرو، در شهر نیشابور، خطاب به مردمی که تقاضای حدیث از ایشان داشتند، در حدیث نورانی سلسله الذهب فرمود " کلمه لا اله الا الله حصنی، من دخل حصنی امن من عذابی"، پس از اندکی تامل، سپس اضافه نمودند " به شرطها و شروطها و انا من شروطها"
. اکنون در شرایطی زندگی می کنیم که نزدیک به1400 سال از شهادت آن حضرت گذشته است و در طول عمر خود به طور ادواری، شاهد سوگواری های پدران، مادران و بسیاری از شیعیان برای حضرت ابا عبدالله الحسین و اصحاب گران سنگ ایشان بوده ایم. لعن و نفرین مردم بر یزید ، عمر سعد، شمر و آل مروان را دیده ایم.بر این اساس، در وهله نخست تحت اثر این دانسته ها، ممکن است بدون مقدمه بگوئیم که بدیهی است که اگر در آن ایام زندگی می کردیم، جزو اصحاب آن حضرت بودیم.
در حالی که اعتقاد داریم همه معصومین علیهم السلام زنده و حاضر هستند، با این حال از نظر ظاهری، حضرت قائم (سلام الله علیه) حضور داشته و بر اعمال ما ناظر است.
به نظر می رسد که اگر بدرستی بیاندیشیم و خود و جامعه مان را با میزانِ قرآن و سنت نبوی و ائمه طاهرین علیهم السلام بسنجیم، آنگاه به این باور غم انگیز دست خواهیم یافت که در زندگی امروزین ما، زمینه برای امر به معروف و نهی از منکر توسط آن حضرت بسیار گسترده است، زیرا در این زمینه، کوتاهی بسیاری وجود دارد.
السلام علیک یا ابا عبدالله اشهدانک کنت نورا فی الاصلاب الشامخه و الارحام المطهره لم تنجسک الجاهلیه بانجاسها ولم تلبسک من مدلهمات ثیابها، سلام بر تو یا ابا عبدالله، شهادت می دهم که تو نوری در اصلاب شامخ و ارحام پاک بودی، دوران جهالت هرگز مقام توحید کامل تورا آلوده نکرد و غباری از شرکهای زمان شرک بردامان تو ننشست. اشهدالله و ملائکته و انبیائه و رسله انی بکم مومن و بایابکم موقن بشرایع دینی و خواتیم عملی و قلبی لقلبکم سلم و امری لامرکم متبع، من خدا، ملائکه، پیغمبران و رسولان خدا را به شهادت می گیرم که به شما ایمان داشته، به رجعت شما یقین دارم. هر قدمی که در راه دین بردارم و هر عملی که در زندگانی انجام دهم به دوستی شماست و دلم تسلیم قلب پاک شما و کارم به تبعیت از امر شماست. اسئل الله بالشان الذی لک عنده و بالمحل الذی لک لدیه ان یصلی علی محمد و آل محمد و آن یجعلنی معکم فی الدنیا و الاخره، یا ابا عبدالله، به حق شان و مقامی که تو در نزد پروردگار داری، از او درخواست می کنم که بر محمد وآل محمد درود فرستد و مرا هم در دنیا و آخرت با شما قرین و همنشین نماید.
سلام به دوستانی که ممکن است آنها را در آینده ببینم
ضمن عرض شادباش حلول ماه معظم شعبان، آرزو دارم که به درک ارزشهای معنوی آن و ماه بعد از آن نایل آییم. جهان بین، به تدریج خود را به شما معرفی می کند. جهان بین در این اندیشه است که هر دو جهان را ببیند و به هر یک از آنها به مقدار توصیه شده بها بدهد. این جهان را به خاطر ممر و گذرگاه بودنش برای رسیدن به آن جهان، ارج بگذارد.از لجظاتش برای رسیدن به آن طرفِ گذرگاه، یعنی محل دائمی، به نحو کاملا آگاهانه بهره برداری کند.
جهان بین به شما دوست عزیز به عنوان ::همسفر:: در این گذرگاه، و ::همنشین:: در محل قرار می نگرد. جهان بین به دنبال همسفران همفکری است که دل به او ،که ذکر نامش شرف ذاکر است، بسته اند.
لیست کل یادداشت های این وبلاگ
